فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٠١ - غرض از طرح بحث
مقصود از امكان
امكان بمعانى متعدّدى اطلاق مىشود از جمله اين دو معناى ذيل است:
١- امكان خاصّ يعنى سلب ضرورت از جانب موافق و مخالف چ نان چ ه
مىگوئيم زيد كاتب است بالامكان الخاصّ يعنى نه كتابت براى وى ضرورى است
و نه عدم الكتابت بلكه هر كدام از وجود و عدم نسبت به ذات مساويند و از آن
بامكان ذاتى نيز نام مىبرند و عبارت « الماهيّت من حيث هى هى ليت الّاهى لا
موجودة و لا معدومة» اشاره به همين قسم است.
٢- امكان بمعناى فقر و احتياج فلذا وقتى مىگوئيم ما سوى ممكن هستند
يعنى محتاج به خالق و مؤثّر مىباشند چ ه در حدوث و چ ه در بقاء و اين معنا از
اصطلاحات صاحب اسفار است كه آنرا در موجودات محدوده استعمال مىنمايد
چ نان چ ه معناى اوّل از صفات ماهيّات است.
مرحوم مصنّف مىفرمايد سزاوار است مقصود از امكان معناى اخير باشد و
در قبالش از وجوب، وجوب ذاتى اراده شود كه در اين صورت بطور وضوح و آشكار
سنخيّت بنحو شيىء و فيىء بين اين دو محقّق مىشود و علّت وضوح را در حاشيه
اسفار اينطور مىفرمايد:
زيرا فقر وجودات بمبدء اوّل فقر نوريست بدليل اينكه امكان يعنى تعلّق
حقائق و استناد ذوات و هر كدام از اين دو عين ذوات امكانيّه هستند.
غرض از طرح بحث
بحث نسبت بين اين دو مادّه از مسائل رائج و دارج بين حضرات است و از
جمله مباحث مستقلّ در حكمت محسوب مىشود ولى مقصود از طرح آن در اينجا
صرف تعرّض نيست بلكه بلحاظ منظورى اهمّ مطرح شده است و آن اينست كه
امكان دارد توهّم شود بين امكان و ضرورتين (ضرورت لا حق و ضرورت سابق)
تنافى است و مستحيل است شيىء واحد هم متّصف بامكان شود و هم به ضرورت.
لذا مرحوم مصنّف در ضمن طرح اين مسئله مىفرمايد: